+ عاشق

قلب من میگه که هستی اما چشمام میگه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشماتو به عشق من نبستی

چشم من میگه که تو رفتی اما قلبم میگه تو هستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم             بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست نذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم             بذار عاشقت بمونم

خیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطل

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدا

این شعر رو تقدیم می کنم به دوستای دلشکسته ام...

 

ما ه من ، غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟! 

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اولین عشق

تو فرق میکردی واسه من با همه

واسه اینه که می مردم واسه تو

توی نگاهت یه حس غریبی

می گفت که دارم میشم عاشق تو

 

جون منی آخه عمر منی

چطوری بگم می میرم واسه تو

توی چشمام که نگاه کنی

می بینی که دارم میشم عاشق تو

 

 

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

واسه اینه همه ی وجودم شده بودی

نذار باز بمونم تو حسرت نگات

 

فرق تو قلب تو و احساس قشنگته

که منو اینجوری دیوونه کرده

حس عجیب خواستن چشماته

که تا ابد تو دلم خونه کرده

 

دستای گرمتو ازم نگیر

که مرهم قلبی که پر درده

باز دوباره زل بزن توی چشمام

که دوریه تو منو دیوونه کرده

 

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

واسه اینه همه ی وجودم شده بودی

نذار باز بمونم تو حسرت نگات

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل من

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش میاد و سوسو میزنه
باز حیاط خلوت سینه امو جارو میزنه
میگمش تا کی می خوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی
با کیم با تو ی عاشق پیشه ی سربه هوا
با توی دیوونه ی بی سر و پا
با تو که هر چی  دارم می کشم از دست توهه
با تو که هرجا میرم اسیر در بست توهه
کی می خوای دست از سر آبروی من برداری
 کی می خوای عقلی که دزدیدی سرجاش بذاری
کی می خوای بزرگ بشی سنگین بشینی سرجا
سربرا بشی و دنیارو نذاری زیر پا

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

سلام

من یه چند وقت بود نبودم حالا اومدم و چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود.

مطلب نداشتم گفتم یه چیزی بگم و برم

تا بعد

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٧
تگ ها: سلام
comment نظرات () لینک


+ ولنتاین

مطلبي زيبا و جامع، قبل از روز ولنتاين

 "همه چيز در مورد روز ولنتاين"

 ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود.

 Happy Valentine

 سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

 شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد

  Happy Valentine

 كيوپيد:(CUPID)كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس EROS نام دارد.

 Happy Valentine

 كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند

 Happy Valentine

 گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت

 Happy Valentine

 تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد

 Happy Valentine

 گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است

Happy Valentine

 روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند

Happy Valentine

 جک روز ولنتاین

 یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ فروشنده هم میگه : بله آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !!

Happy Valentine

 روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشم ميذاره همه ميرن غايم ميشند تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس...

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارها يش واقعي است.

 عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم .

 هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک کني...

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

{{این داستانی که براتون مینویسم حقیقت داره البته از زبان یک نفر دیگه}}

 من یه دوست داشتم به اسم امیرکه با هم دورانی داشتیم همیشه تو مدرسه گروه، گروه تشکیل می دادیم و با هم به جنگ ،جنگ بازی کردن می پرداختم همیشه هم دست و صورتامون خونی یا لباسها و کیف هامون پاره بود دیگه پدر مادرمان به ذله اومده بودند خودشون موقع مدرسه می اوردن و بهمونو میزاشتن که سر صف با هم دعوا نکنیم اخه ما همیشه سر اینکه اول صف یا اخر صف بایسیم دعوا می کردیم سر کلاس هم به معلمون خیلی اذیت میکردیم یادمه یه روز معلممون میخواست بره دفتر کاری رو انجام بده از امیر خواست که کسانی که شلوغ میکنند رو اسمشونو بنویسه و بده به معلممون که تنبیه ش کنه یا به گل خودش ما رو بیندازه انباری مدرسه که توش دیو هست اما همین که معلممون پاشوازکلاس گذاشت بیرون ما همه رفتیم حیاط مدرسه دیدم که مستخدم مدرسه مون گوشه حیاط اتیش روشن کرده و زباله ها روانداخته که بسوزن و از بین برن ما هم تا دیدم مستخدم مدرسه نیست شروع کردم چهارشنبه سوری بازی کردن مثل سرخ پوست ها هوهوهو میکردیم و از روی اتیش می پریدیم من هم دیدم که فقط یه چیز از سرخ پوست ها کم داریم علامت دادن با اتیش من زود اومدم طرف کلاس و چادر معلممون که روی میزش بود رو برداشتم و رفتم طرف حیاط امیر با دیدن چادر جا خورد و گت ماهان میخوای چی کار کنی؟ گفتم هیچی حاضری سرخ پوست شیم؟ سرشو اروم تکون داد به معنای رضایت اخه می ترسید که خانوم معلم پیدا شه. چادرو و با هم گرفتیم رو اتیش دود جمع شد و وقتی چادرو کشیدیم کنارمثل سرخ پوست ها دود به هوا رفت کلی حال کردیم بعد از چند بار انجام دادن یه دفعه چادر معلممون از دستمون در اومد و همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد چادر معلممون اتیش گرفت اونم چه اتیشی که نشد خاموش کنیم همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردیم که معلممون اومدش تو حیاط و گوش منو چنان گرفت کشید که هیچ وقت یادم نمیره منو برد دفتر، امیر اومد تودفتر و گفتش که من این کارو انجام دادم چادرو من اتیش زدم من هم دیدم که امیر میخواد خودشو به خاطر من به دردسر بیندازه زود برگشتم گفتم نه خانوم به خدا دروغ میگه امیر هم میگفت نه خانوم ماهان دروغ میگه خانوم معلممون در همین حال بود که یه دفعه امیر گفتش من ماهانو دوست دارم ماهان بهترین دوست منه خانوم معلم یه نگاه کرد به ما و بغضش گرفت گفت تا به حال بچه هایی مثل شما ندیدم که این همه همدیگه رو دوست داشته باشن سعی کنین که همیشه برای هم دوست خوبی باشین سعی کنین که بی معرفت نباشین و همدیگه رو تنها نزارین من دستم اوردم جلو گفتم امیر قول مردونه بده که همیشه باهام باشی امیر بیا دست مردونه بدیم که خانوم بدونه ما همیدیگه رو برای همیشه دوست دارم امیرهم دست داد اما واقعا نمیدونستم که چقدر بی معرفته اره امیر بیمعرفت بود بیمعرفت یه روز صبح میخواستم برم مدرسه که خواب موندم پیش خودم گفتم چرا امیر بی معرفت منو بیدار نکرد که خواب نمونم؟ گفتم اشکال نداره شاید خواب افتاده راه افتادم طرف مدرسه دیدم امیر نیومده ساعت2شد که زنگ مدرسه خورد راه افتادم طرف خونه تو راه یه پیکان ابی جست پائین خوش رنگ دیدم که جلویه گل فروشی وایستاده و دارن تزئینش میکنن اما نمیدونم که چرا سیاه تزئینش میکردن به راهم ادامه دادم گفتم یه سر برم به خونه امیرینا ببینم کجا مونده چرا امروز نیومده مدرسه رفتم تا رسیدم سر کوچه دیدم که همون ماشین پیچید کوچه امیرینا دلم شور زد یعنی چی میتونست شده باشه؟ یادم افتاد که امیر میگفت همسایمون حالش خیلی بده امروز فرداس که بمیره اومدم تو کوچه دیدم که چلچراغ گذاشتن اما چرا جلوی در امیرینا؟ رفتم جلو تا عکسو دیدم خشکم زد دیدم یه پسره خیلی قشنگ با چشمهای کاملا ابی ابروهای پیوندی داره منو نگاه میکنه گفتم یعنی کی میتونه باشه؟ یعنی امیره؟ امیر که بهم قول داده هر کجا بخواد بره منم با خودش میبره نه نمیتونه امیر باشه یه دفعه بدنم سرد شد انگاری که یه پارچ اب یخو ریختن رو سرم موهای بدنم بیز بیز شد نمیتونستم باور کنم اون ماشین عروسی که دیدم یعنی ماشین عروس امیره که سیاه تزئینش کردن؟نمیتونستم گریه کنم بغض سنگینی جلوی نفس کشیدنمو میگرفت میخواستم داد بزنم اما نمیدونم که چرا داد نمیزدم

  اما دیدم که اشکهام اهسته دارن باهام همدردی میکنن اما بغضم نمیخواد با من همراهی کنه نمیخواد یه جیغ بلند بکشه به همه بگه که امیر چرا منو تنها گذاشتی یادته بهم میگفتی تو عروسیم ساقدوشت میکنم؟ یادته.. اما اخه چرا اخه چرا الان باید از تابوتت بگیرم همراهیت کنم؟ اما اینو بدون که من یه روزی میام پیشت منتظرم باش تو خودکشی کردی نه؟ یادته هر کاری تو میکردی من هم میکردم؟

 حالا تو خودکشی کردی اما من هنوز زندم منتظرم باش به زودی میام پیشت اره امیر خیلی بیمعرفت اون منو تنها گذاشت و رفت برای همیشه الانم که هر وقت میرم سر قبرش بهش میگم امیر خیلی بیمعرفت بودی که منو تنها گذاشتی اخه این رسمش بود مگه تو نبودی میگفتی دوستیم تا همیشه این بود قول دادنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

<<<----خداحافظ رفیق---->>>

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سلام من به محرم

        سلام من به محرم   محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك  به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل زینب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

محرم آمد . ماه حسین و اکبر و عباس . بوی علقمه و عطر یاس . بوی خون و رگ بریده و اشک .

صدای واعطشاه و شکر و صبر . ماه ندای هل من ناصر .. ماه زینب ستم سوز و شش ماهه باب

الحوائج . ماه تفکیک صف مردان از نامردان . ماه تمیز حق و باطل در گذرگاه زمان و برای همیشه

تاریخ . ماه بوی سیب . ماه عزاداری آل الله . ماه سیاه پوشی بهترین خلق خدا ....

این مناسبت غمبار را به شما بهترین ياران ِ هميشه همراه تسلیت می گویم .

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ پرواز به بي‌نهايت

پرواز به بي‌نهايت

آرام آرام برف مي‌بارد و زمين با شكوه را سفيدپوش مي‌كند.

رنگ سفيد ديگر رنگهارا محو مي‌كند و همه چيز را رو به سفيدي مي‌برد.

اينها اشكهاي زمستاني فرشتگانيند كه از فراغ تو بر زمين مي‌آيند و سفيدي آنها،جاي خالي تو در صفحه دفتر روزگارست.

گويا روزهاي غمگين قرار هست كه تبديل به سالهاي غمگين شود و بي‌پايان گردد.

اين يك خداحافظيست.

من و تو همديگر را ترك ميكنيم.

تو بالهايت را مي‌گشايي و به دور دست،به آنسوي افق و به بينهايت پرواز مي‌كني.

تو به سوي معبود مي‌روي.

 تو سبكبالتر و پر شور تر از هر زمان پرواز مي‌كني و بار ديگر شوق وصال را با لبخند شيرينت به من ياد‌اور ميشوي.

آري هيچ چيزي روي زمين جاودانه نيست جز كردار نيك تو كه در رگهايت جاريست و آن زيبايي اعماق وجودت كه نوع ديگر چهره زميني توست.

تو به حقيقت با شجاعت و عشق مي‌پيوندي و به خانه خويش بازمي‌گردي.

تورا بايدديد نه با نگاه،تورا بايد به آغوش خواند نه با دست،تورا بايد گرامي داشت با عشق،با عشق واقعي،با عشقي كه نه ريا دارد و نه جدايي،با عشقي كه ديگر جدايي در آن نيست.

تورا بايد با حقيقت وجودت لمس كرد.

نسيمي مي‌وزد و تو به دنبال آني و در اثناي آن مرا مي‌خواني و صدايت در ميان صداي نسيم محو مي‌شود و من تورا مي‌گريم كه تو گريه را انكار مي‌كني و صلاوت خود را خودنمايي مي‌داري.

من تورا به آغوش خود فرا مي‌خوانم و تو خبر از اورنگ شاهي خود مي‌دهي.

نسيمي مي‌وزد و تو زانو مي‌زني در قبال وصال.

چشمهاي من آرام آرام بسته مي‌شوند تا تورا ببينم.

تو آنقدر دور هستي كه من نزديكيت را در كنار خود حس مي‌كنم.

تو در ماواراي طلوع ستارگان هستي.و من مي‌دانم كه تورا تنها در دنبال ياس كبود مي‌توان يافت.

تورا وداع مي‌گويم و آرزوي ديدارت را دارم در كنار حقيقت.

بالهايت را بگشا و پرواز كن.

سفيدپوش مثل كبوتران پرواز كن.

مي‌دانم كه هيچ چيز در جايي كه من هستم ماندگار نيست.و تو به جايي مي‌روي كه ماندگار بماني.

در آغوش حقيقت.

پس بدرود.

 

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آتش عشق

آتش عشق تو در جان خوشتر است
      جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
                هر که خورد از جام عشقت قطره ای
                        تا قیامت مست و حیران خوشتر است
                                تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
                                       زان که با معشوق پنهان خوشتر  است
                                           درد بر من ریز و درمانم مکن
                                                زان که دردتو ز درمان خوشتر است....

  

نویسنده : */*nashenas*/* ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد